دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸  |  Monday, 14 October 2019

دیباچه

کد خبر: ۴۹۷۲۲
تاریخ انتشار : ۴۳ : ۱۴ - ۰۳ مهر ۱۳۹۸
گفتگو دیباچه با  اسدالله یکتا پیشکسوت بازیگری که این شبها در سریال ستایش بازی می کند:

فاطمه شعبانی : « اسدالله یکتا » بازیگر کوتاه قد 72 ساله سینمای ایران که بیش از 60 فیلم سینمایی و سریال بازی کرده است از پیشکسوتانی است که گاه مورد بی مهری و بی توجهی قرار گرفته است. این بازیگر در سینمای قبل و بعد از انقلاب با ایفای نقشهای شیرین، خود را در ذهن ها ماندگار کرده است و خیلی ها خاطره خوش بازی های او را در خاطر دارند. هرچند مدتی بود که این بازیگر در قاب تلویزیون و سینما حضور نداشت اما این شبها او را در نقش « مسافرخانه دار» در سریال ستایش می بینیم. مسافرخانه داری که رگه هایی از طنز در بازی و رفتار داردکه نقشش را شیرین کرده است. همبازی شدن با بازیگران بزرگ سینمای ایران از خاطرات خوش این بازیگر است که با دریغ و افسوس خاص از آنها یاد می­کند.

« فردین » مرامش فقط در فیلم نبود در زندگی واقعی هم مرد بود | نقس مسافرخانه دار برای من نوشته شد بود |

من بزرگ خودم هستم!.

مثل خیلی از مردم سرنوشتش به طور اتفاقی عوض شده و دست روزگار او را در مسیری که الان قرار دارد انداخته است. اسدالله یکتا چگونگی بازیگر شدنش را اینطور تعریف می­کند:« 15-16 ساله بودم و در یک مغازه شاگردی می­کردم، تا اینکه عمویم به رحمت خدا رفت و از صاحبکارم درخواست کردم که اجازه بدهد برای مراسم دفن و ختمش حاضر بشوم اما صاحبکارم چون فکر می­کرد من هم مثل سربازها که می­خواهند از خدمت فرار کنند فوت قوم و خویش هایشان را بهانه می­ آورند، فوت عمویم بهانه از زیر کار در رفتن من است به من اجازه نداد. خیلی به من برخورد! به بهانه اینکه می­خواهم چایی بیاورم از در مغازه بیرون زدم  اما به مراسم دیر رسیدم و عمویم را تشییع  ودفن کرده بودند. به خانه مان رفتم اصلا حال و روز درستی نداشتم. برای اینکه یک ذره هوایم عوض شود به تئاتر پاریس رفتم. از قضا پولی هم در بساط نداشتم برای همین یواشکی وارد سالن تئاتر شدم. مدیر تئاتر که متوجه کار من شده بود و بعد از پایان نمایش من را غافلگیرکرد و مچم را گرفت!! پرسید: کجا داری می روی؟ با ترس و لرزگفتم: خب معلومه خونه خودمان! گفت: دوست داری نمایش بازی کنی؟ از پیشنهادش بدم نیامد اما از تئاتر و بازیگری هیچ چیز نمی­دانستم. قرار شد  که فردا با گروه تئاترتمرین کنم اما چون سنم قانونی نبود گفتند که باید یک بزرگتر را بیاوری تا رضایتنامه ات را امضا کند. می­دانستم خانواده ام قبول نمی­کنند پس پیش خانواده صدایش را در نیاوردم و به مدیر تئاتر گفتم: من بزرگتر خودم هستم! قرار است من با شما کار کنم اگر حرفی است به خود من بزنید قرار نیست خانواده ام با شما کار کنند!!. مدیر تئاتر از این حرف من خوشش آمد و من را به یک گروه تئاتر معرفی کرد. بازی من در گروه باعث افزایش تماشاچی شد و مدیر تئاتر از این قضیه راضی بود. یک شب که نمایش تمام شد فردی به سراغم آمد و از من پرسید دوست داری کار کنی؟ گفتم: تا چه کاری باشد الان هم دارم کار می­کنم! گفت: بازیگری تئاتر نه بلکه بازیگری سینما. منم دودوتا چهار تا کردم و دل به دریا زدم و قبول کردم اسم فیلم مراد و لاله بود. از خودم خیلی علاقه نشان دادم قرار بود یک سکانس بازی کنم اما وقتی کارگردان علاقه من را دید نقشم را پررنگ کرد و بعد از اینکه فیلم را در سینما ها نشان دادند من مشهور شدم یواش یواش در خیلی از فیلم ها بازی کردم. نقش هایم شیرین بود و مردم من را خیلی دوست داشتند.»

 مسافرخانه دار ستایش!

اسدالله یکتا که این شبها در مجموعه تلویزیونی ستایش باز آن شیرینی و شیطنت دوران جوانی را – هرچند اندک- تکرار می­کند با اشاره به اینکه انگار از اولش این نقش را برای من درنظر گرفته بودند می­گوید:«  به من تلفن کردند که آقای یکتا وقت داری بازی کنی؟ گفتم: آره که وقت دارم! در این سریال 12  جلسه کار کردم که 8 جلسه اش را پخش کردند. همبازی هایم همه عالی بودند. پذیرایی شان هم خیلی خوب بود و من  خیلی راحت بودم. به موقع به دنبالم می ­آمدند و از سرکار به موقع برمی­ گرداندند و  از همه مهم تر خوش حساب بودند و به موقع هم حق الزحمه ام را دادند.» این بازیگر از همبازی شدن با داریوش ارجمند می­ گوید:« داریوش ارجمند مرد بسیار خوب و با شخصیتی است قبلا هم با ایشان در مشهد کار کرده بودم فیلم استخوانهای پدر که ارجمند بازپرس بود من منشی دادگاه بودم. البته در خیلی از جشن ها و مراسم ها هم با هم بودیم. این فرد اصلا حرف ندارد چه از لحاظ اخلاق و رفتار چه از لحاظ بازی. خانم نرگس محمدی هم خیلی خوب بود. خیلی راضی بودم.»

 فردین پهلوان بود

بازیگر مجموعه تلویزونی چاق و لاغر که  با خیلی از بزرگهای سینما همبازی بوده است با گفتن این جمله که« فردین» مرامش فقط در فیلم نبود و در زندگی واقعی هم مرد بود خاطره اش را از این بازیگر قدیمی اینطور تعریف می کند:« در فیلم بهشت دور نیست روز اول که آقا فردین را دیدم از روی ادب یک گوشه ای ایستادم. آقا فردین به من گفت: اسدالله خان شنیدم خیلی باحالی! گفتم: کوچیک شمام! من را بغل و روی هوا بلند کرد و گفت: قراره ما یکی دو ماه  باهم دیگر زندگی کنیم قرار نیست با هم مهربان نباشیم ودعوا کنیم! گفتم: من کوچکتر از اینم که با شما دعوا کنم! و بعد من را روی زمین گذاشت و به آقای افشار گفت: برای یکتا یک چایی گنده بریز  قراره 2 ماه در اختیارش باشیم، فردین خیلی آقا و پهلوان بود!» این بازیگر پیشکسوت که خوشبختانه این روزها هم مشغول بازی در فیلم چند می گیری گریه کنی 2 است و هم چند پیشنهاد بازی دارد از برخوردها و لطفی که مردم به او دارند می گوید:« از خانه که بیرون می روم تا به خانه برگردم مردم با من 15-16 تا عکس انداخته اند. خدا را شکر می کنم که مردم من را خیلی دوست دارند و رفتارشان با من خیلی خوب است.»

سخن پایانی!

بازیگر سریال ستایش 3 به عنوان سخن پایانی از آرزوهایش می گوید:« موفقیت بچه های خودم و همه بچه های ایران و سلامتی خودم و همه مردم ایران و اینکه خدا چشمم را شفا بدهد و همه ملت ایران خوب و خوش باشند آرزوهای من است!»

 

  

 

نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده
مگر می‌شود این همه عوامل زنی که در این مدیوم‌ها کار می‌کنند همه ناسالم باشند!
« نگین صدق گویا » در گفتگو با دیباچه مطرح کرد:

مگر می‌شود این همه عوامل زنی که در این مدیوم‌ها کار می‌کنند همه ناسالم باشند!

۱۴:۱۶  -  ۱۷ مهر ۱۳۹۸
چالش‌های اقتصادی بر تولیدات خاص کودکان تأثیر گذاشته | هرکسی نباید برای آزمودن بخت خود در حوزه کودک، به راحتی به آزمایش و تجربه بپردازد!
گفت و گو دیباچه با گیتی خامنه مجری کودک دهه ۶۰ به بهانه هفته جهانی کودک و نوجوان

چالش‌های اقتصادی بر تولیدات خاص کودکان تأثیر گذاشته | هرکسی نباید برای آزمودن بخت خود در حوزه کودک، به راحتی به آزمایش و تجربه بپردازد!

۱۰:۱۰  -  ۱۶ مهر ۱۳۹۸
خیلی جاها خدا را دیدم و لمس کردم! | استدعا می کنم به نابیناها نشانی غلط ندهید! | تصویری که من از دخترم در ذهن خودم ساختم غیر قابل بیان است!
گفت و گو صمیمانه دیباچه با « محسن رمضانی » بازیگر روشندل فیلم  « رنگ خدا »

خیلی جاها خدا را دیدم و لمس کردم! | استدعا می کنم به نابیناها نشانی غلط ندهید! | تصویری که من از دخترم در ذهن خودم ساختم غیر قابل بیان است!

۰۹:۴۷  -  ۱۷ مهر ۱۳۹۸
من اگر رشوه بدهم، رشوه بگیرم، دروغ بگویم، زیرآب بزنم « برره ای ام » ! |دکترم میگفت: تو باید دم اگزوز اتوبوس بایستی تا حالت خوب شود!
« محمدشیری» بازیگر پیشکسوت تلویزیون در گفتگوی اختصاصی با دیباچه مطرح کرد :

من اگر رشوه بدهم، رشوه بگیرم، دروغ بگویم، زیرآب بزنم « برره ای ام » ! |دکترم میگفت: تو باید دم اگزوز اتوبوس بایستی تا حالت خوب شود!

۱۱:۵۰  -  ۱۵ مهر ۱۳۹۸
پربازدیدها
آخرین اخبار
پرطرفدار ترین ها