يکشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۰  |  Sunday, 16 May 2021

دیباچه

کد خبر: ۵۰۳۱۲
تاریخ انتشار : ۵۵ : ۱۱ - ۱۰ شهريور ۱۳۹۹

من به محض دیدن تانکر فرمان را به طرف چپ برگرداندم تا از آن رد شوم ولی در همین موقع دیدم اتومبیلی از سمت جلو به طرف من می‌آید. تصادف ما حتمی بود...

به گزارش دیباچه، «غلامحسین بنان، ستاره درخشان آواز ایران، روز ۲۷ دی سال ۱۳۳۶ در یک حادثه رانندگی چشم راست خود را از دست داد.

وقتی ستاره درخشان آواز ایران در یک حادثه رانندگی چشم راست خود را از دست داد!

جریان واقعه

«آن روز جمعه بود و من با عده‌ای از نزدیکان به‌ طرف منزلم که در جاده کرج است می‌رفتیم. رفقا و همراهان گفتند که در جاده کرج رستوران خوبی هست که کباب بسیار عالی دارد. خوب است آنجا برویم و کباب بخوریم. در آن هنگام باران سختی می‌بارید و من به زحمت می‌توانستم جلویم را ببینم. نزدیک کاروانسرا سنگی، ناگهان متوجه شدم که یک تانکر نفت جلوی من ایستاده است. این تانکر چراغ قرمز عقب نداشت و طوری هم اطراف آن از گِل پر بود که با زمین و ناهمواری‌های آن فرقی نداشت. من به محض دیدن تانکر فرمان را به طرف چپ برگرداندم تا از آن رد شوم ولی در همین موقع دیدم اتومبیلی از سمت جلو به طرف من می‌آید. تصادف ما حتمی بود. از این‌ رو فکر کردم اگر با این اتومبیل که با سرعت از جلو می‌آید تصادف کنیم، همه خواهیم مرد لذا دوباره فرمان را بطرف تانکر برگرداندم و چون تانکر ایستاده بود فکر کردم صدمه آن کمتر از اتومبیل جلویی که در حرکت است خواهد بود.»

بیهوش شدم

«من دیگر از بقیه جریان اطلاعی ندارم زیرا بلافاصله بیهوش شدم و این بیهوشی نیز بعلت شدت تصادف یا ضربه نبود، بلکه شیشه جلوی ماشین شکست و همین خرده شیشه‌ها باعث شد که چشم و سمت راست صورت من متلاشی شود.

گویا پس از بیهوشی، رفقا مرا از ماشین بیرون آورده و کنار جاده گذاشتند و در همین موقع بود که مأموران ژاندارمری رسیدند و مرا به بیمارستان پهلوی که نزدیک بود رساندند.»

پسرم بیژن

«پس از این که بهوش آمدم، اولین چیزی که به‌ خاطرم رسید و در نظرم مجسم شد قیافه پسرم بیژن بود. آن شب بیژن پسر ۹ ساله‌ام نیز همراه ما بود. هیچ خبری از او نداشتم و نمی‌دانستم که چه بر سر او آمده است. در آن لحظات بی‌خبری، تنها آرزوی من این بود که پسرم را ببینم یا لااقل از حال او مطلع شوم ... به من گفتند که چشم راست تو آسیب دیده است ولی من دلم می‌خواست، چشم دیگرم را هم از من بگیرند ولی بیژن را سالم نزد من بیاورند و من بتوانم با دست‌هایم، صورت و بدن او را لمس کنم.

خوشبختانه این لحظات بی‌خبری که با تأثر و نگرانی بسیار شدیدی توأم بود چندان به‌ طول نیانجامید و برایم خبر آوردند که حال بیژن خوب است.»

مجله تهران مصور - جمعه ۱۸ بهمن  ۱۳۳۶

نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده
نویسنده «توفان سال موش» در گفتگو با دیباچه :

 رمان در دنیا بیشتر از داستان کوتاه مخاطب دارد/ ما عادت نداریم در خلوت، وقتمان را با کتاب پُر کنیم!

۱۳:۴۳  -  ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۰
« مائده طهماسبی » بازیگر سینما ، تئاتر و تلویزیون در گفت و گو با دیباچه مطرح کرد:

ناراحتم از اینکه در سریال "می‌خواهم زنده بمانم" نقشم سانسور شد و از سر و ته آن زدند! | تلویزیون باید تکانی به خود بدهد و کیفیت کار‌ها را بالاتر ببرد

۱۲:۴۳  -  ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۰
برنامه «مدیا» | گفتگو منتشر نشده دیباچه با معصومه ابتکار«معاون امور زنان و خانواده رئیس جمهوری»

فیلم‌هایی که با مسئولین شوخی می‌کنند اگر جهت دار نباشند دوستشان دارم | سینمای رخشان بنی اعتماد برایم جذاب است| کیمیا علیزاده خطای محاسباتی کرد!

۱۵:۴۷  -  ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۰
گپ و گفت « دیباچه » با سیروس همتی

بودجه یکسال تئاتر را بین هنرمندان این حوزه تقسیم کنیم |  موافق تئاتر آنلاین هستم!

۱۱:۲۶  -  ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۰
اندرحکایت بازگشایی دوباره سینماهای ایران

این سینما دیگر سینما نمی شود!

۱۳:۲۷  -  ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۰
نویسنده «کابوس‌های درخت پرتقال» در گفتگو با دیباچه:

زنگ تفریحم، ترجمه آثار کودک و نوجوان است | رمان سوم من، موضوع پیچیده ومتفاوت تری دارد!

۱۰:۳۸  -  ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۰
« بابک کریمی» بازیگر مطرح سینمای ایران در گفت و گویی اختصاصی با " دیباچه " گفت :

فیلم‌هایی که در ایران بازی کرده‌ام تأثیر بیشتری در کسب موفقیت‌های کاری من داشته‌اند | سریال های نمایش خانگی شبیه به سریال‌های آبکی تلویزیونی نیستند!

۱۲:۲۹  -  ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰
پربازدیدها