به گزارش دیباچه، درگذشت سیروس ابراهیمزاده هنوز برای جامعه هنری ایران تازه است؛ هنرمندی که طی بیش از شش دهه فعالیت در تئاتر، رادیو، تلویزیون و سینما، بیش از آنکه به دنبال حضور پررنگ در محافل هنری باشد، با کیفیت بازی، صدای متمایز و لحن خاص کلامش در ذهن مخاطبان ماند.

اما حالا، چند روز پس از انتشار خبر درگذشت او، ماجرای بازگشت پیکرش به ایران به یکی از مهمترین موضوعات مرتبط با این هنرمند تبدیل شده است؛ چراکه بنا بر گفته احترام برومند، از دوستان خانوادگی ابراهیمزاده و همسرش ناهید کبیری، این بازیگر فقید علاقه داشته در ایران باشد و خانوادهاش در حال انجام مقدمات لازم برای انتقال پیکر و خاکسپاری او در کشور هستند. با این حال، به گفته برومند، شرایط موجود و روندهای اداری میتواند این فرآیند را زمانبر کند.
آرزوی بازگشت به ایران
ابراهیمزاده سالهای پایانی زندگی خود را دور از ایران سپری کرد و در این سالها کمتر در فضای عمومی هنر دیده شد؛ اما آنطور که نزدیکانش روایت کردهاند، فاصله جغرافیایی به معنای فاصله عاطفی او از ایران نبود.
اکنون نیز خانواده این هنرمند در تلاش هستند تا مطابق خواست او، پیکرش به ایران بازگردانده و در وطن به خاک سپرده شود. آخرین اظهارات منتشرشده از سوی احترام برومند نشان میدهد که این تصمیم گرفته شده، اما هنوز زمان دقیق انتقال و مراسم خاکسپاری اعلام نشده است.

به این ترتیب، برخلاف برخی گمانهزنیهای اولیه درباره نامشخص بودن سرنوشت پیکر، اصل تصمیم خانواده برای انتقال پیکر به ایران تأیید شده است؛ مسئلهای که همچنان زمانبندی آن به دلیل شرایط موجود و روندهای لازم مشخص نیست.
روایتی تازه از روزهای پایانی زندگی
همزمان با پیگیری موضوع انتقال پیکر، ناهید کبیری، شاعر و همسر سیروس ابراهیمزاده، در یادداشتی درباره ماههای پایانی زندگی او توضیحاتی ارائه کرده است؛ روایتی که جزئیات تازهای درباره وضعیت جسمی این بازیگر پیش از مرگ مطرح میکند.
کبیری تأکید کرده که همسرش پیش از این ماجرا بیماری جدی نداشته و برای درمان سنگ کلیه تحت مداخلات پزشکی قرار گرفته بود. به روایت او، پس از گذاشتن استنت، ابراهیمزاده با تب، لرز و عفونت شدید مواجه شد و در ادامه عوارض ناشی از عفونت، ریههای او را نیز درگیر کرد.
همسر این هنرمند در یادداشت خود نسبت به روند درمان و تجویزهای پزشکی انتقادهایی مطرح کرده و این اتفاق را به خطای پزشکی نسبت داده است. این ادعا، روایت شخصی همسر ابراهیمزاده است و درباره آن، گزارش مستقلی از یک مرجع پزشکی یا نتیجه رسمی بررسی منتشر نشده است؛ بنابراین نمیتوان آن را بهعنوان علت قطعی مرگ اعلام کرد.
از «حسن کچل» تا «کمالالملک»
سیروس ابراهیمزاده متولد ۱۳۱۶ در اردبیل بود. او زبان و ادبیات انگلیسی را در دانشگاه تهران خواند و برای ادامه تحصیل در حوزه تئاتر و موسیقی به انگلستان رفت.
فعالیت هنری او از دهه ۳۰ آغاز شد و در ادامه، تئاتر، رادیو، تلویزیون و سینما را همزمان تجربه کرد. ابراهیمزاده علاوه بر بازیگری، در زمینههای کارگردانی تئاتر، نمایشنامهنویسی و ترجمه نیز فعال بود.
نخستین تجربه سینمایی شناختهشده او «حسن کچل» ساخته علی حاتمی بود؛ فیلمی که آغاز حضور او در سینما را رقم زد و پس از آن، در مجموعهای از آثار مهم سینمای ایران مقابل دوربین رفت.
از جمله فیلمهای کارنامه او میتوان به «ستارخان»، «کمالالملک»، «تحفهها»، «مجسمه»، «چهره»، «هتل کارتن»، «مومیایی ۳»، «مسافر ری»، «شمعی در باد»، «مکس»، «شام عروسی»، «تله» و «سوغات فرنگ» اشاره کرد.
آخرین فیلم سینمایی او نیز «تاکسی نارنجی» به کارگردانی ابراهیم وحیدزاده بود که در سال ۱۳۸۷ ساخته شد.
در تلویزیون نیز مخاطبان او را در آثاری مانند «آرایشگاه زیبا»، «ولایت عشق»، «کاکتوس»، «تنهاترین سردار»، «خانه ما»، «حس سوم»، «آشپزباشی» و «ساختمان پزشکان» به یاد میآورند.
او در تئاتر نیز سابقه حضور و فعالیت در نمایشهایی همچون «اتللو» و «جعفرخان از فرنگ برگشته» را داشت و آخرین تجربه کارگردانی تئاتر او نیز نمایش «لازاروس» در سال ۱۳۷۶ بود.
بازیگری که صدایش هم بخشی از هویت هنریاش بود
ابراهیمزاده از آن دسته بازیگرانی بود که حتی گاهی پیش از آنکه چهرهاش در قاب دیده شود، صدایش و شیوه بیانش برای مخاطب قابل تشخیص بود. لحن ویژه و انتخاب دقیق واژهها، بخشی از هویت هنری او را شکل داده بود؛ ویژگیای که در کنار سابقه طولانیاش در رادیو، به ماندگاری صدای او در ذهن مخاطبان کمک کرد.
او در سالهای فعالیتش تلاش کرد خود را محدود به بازیگری نکند و در کنار صحنه و پرده، در حوزه ادبیات و ترجمه نیز فعالیت داشته باشد.
تقدیری که برایش دیر نبود
در سال ۱۳۹۶، در نوزدهمین جشن بزرگ سینمای ایران، از سیروس ابراهیمزاده به پاس سالها فعالیت هنری تقدیر شد و تندیس افتخار خانه سینما به او اهدا شد.
ابراهیمزاده در همان مراسم، درباره اهمیت چنین بزرگداشتهایی برای نسل جوان و هنرمندانی که مسیر دشوار فعالیت حرفهای را طی میکنند، سخن گفت و تأکید کرد که این مراسم فرصتی برای مرور سالهای سپریشده زندگی هنری است.
او همچنین درباره نقش سینمای ایران در معرفی فرهنگ کشور گفته بود که سینما میتواند پرچمدار بازشناساندن فرهنگ اجتماعی ایران باشد و تاریخ معاصر کشور از این منظر به سینمای ایران وامدار است.

سیروس ابراهیمزاده در ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ در ۸۹سالگی و پس از یک دوره بیماری، دور از وطن درگذشت. خبر درگذشت او را ابتدا احترام برومند اعلام کرد و پس از آن خانه سینما و رسانههای داخلی نیز این خبر را منتشر کردند.
اکنون، چند روز پس از آن خبر تلخ، یک موضوع دیگر در انتظار خانواده و دوستداران این هنرمند است: بازگشت او به سرزمینی که بنا بر روایت نزدیکانش، دلتنگش بود.
خانواده ابراهیمزاده تصمیم خود را گرفتهاند و مقدمات انتقال پیکر در حال انجام است؛ اما زمان دقیق این انتقال و خاکسپاری هنوز اعلام نشده و روند اداری و شرایط موجود میتواند آن را به تعویق بیندازد.
شاید آخرین قاب زندگی سیروس ابراهیمزاده، برخلاف سالهای پایانی عمرش، دوباره در ایران شکل بگیرد؛ جایی که بخش مهمی از خاطرات هنری او، از تئاتر و رادیو تا سینما و تلویزیون، در آن ساخته شد.