يکشنبه ۰۵ اسفند ۱۳۹۷  |  Sunday, 24 February 2019

دیباچه

کد خبر: ۴۹۲۱۳
تاریخ انتشار: ۰۱ : ۱۴ - ۲۳ بهمن ۱۳۹۷
با فاطمه گودرزی که این شبها در نقش دکتر وحدت در سریال گرگ و میش حضور دارد گفتگو کردیم

فاطمه شعبانی: هشت سال دفاع مقدس و حواشی آن، در دل خود آنقدر قصه های ناگفته دارد که اگر سالها در موردش بنویسند و فیلم بسازند بازهم تمامی ندارد. سریال گرگ و میش به کارگردانی همایون اسعدیان این شبها روی آنتن شبکه 3 مخاطبان خوبی را به پای تلویزیون نشانده است. سریالی از حاشیه جنگ که برای همه ما نوستالژی دهه شصت را زنده کرده است. روزهایی که جنگ بود، کمبود ارزاق بود با این حال مردم عاشق می شدند و ازدواج می کردند و به جبهه می رفتند وگاهی شهید و گاهی مجروح می شدند و هرهفته اعلامیه یکی از جوانهای محل زینت بخش دیوار کوچه ها می شد اما زندگی روال عادی خودش را سپری می کرد و در دل جنگ زندگی جریان داشت.« فاطمه گودرزی» در این سریال با ایفای نقش دکتر وحدت- مادر خانواده- نقشی به یادماندنی از خود برجا گذاشته است.گفتگوی ما را با او بخوانید.

چرا برای این نقش انتخاب شدید ؟ به نظر می رسد شخصیت دکتر وحدت به خود شما نزدیک است در بعضی صحنه ها بیننده احساس می کند این خانم دکتر ، خود خانم گودرزی است؟

من قبلا با آقای اسعدیان در سریال آپارتمان کار کرده بودم و کار با ایشان را دوست دارم وقتی من را انتخاب کردند من هم قبول کردم. به نظرم نقش دکتر وحدت خیلی زیبا و قابل توجه است و لحظات درام خیلی خوبی دارد من از بازی کردنش خیلی لذت بردم. نمی دانم واقعا چقدر به من نزدیک است اما هرکدام از ما در همه کاراکترهایی که کار می کنیم بخشهایی از وجودمان هست. اینها آدمهای ملموس اطراف ما هستند طبیعی هم هست که شباهت هایی با ما داشته باشند. هر بازیگر در هرنقشی بازی می کند خودش هم وجود دارد نمی شود خودمان را دور بریزیم و یک چیز کاملا متفاوت به موجود بیاوریم مگر اینکه تیپ سازی کنیم درتیپ سازی شما می توانی کاملا از خودت دور و به یک چیز دیگر شبیه شوی .

کدام بخش شخصیت دکتر وحدت را بیشتر دوست داشتید؟ تا چه حد از نقشتان راضی بودید؟

آن بخش درونگرایی و پیچیدگی های درونی اش و استقامت در برابر مشکلات زندگی را دوست داشتم. نقش خیلی خوبی بود اما آدم هیچ وقت از بازی خودش کاملا راضی نیست حتی ممکن است بگوید اگر اینطور بود بهتر بود اما با توجه به امکاناتی که داشتیم تلاش کردیم کم نگذاریم. حالا که سریال پخش می شود و می بینم بازهم راضی هستم. یکسال وخرده ای سرکار بودیم به عنوان یک بازیگر واقعا از مدیریت عالی آقای اسعدیان خیلی راضی بودم. گروه هم یکی از گروه های خیلی خوب بود، همکارهای پشت صحنه، فیلم برداری، صحنه و صدا همه خوب بودند.کار با جوانها و بچه ها را خیلی دوست دارم اینها به آدم خیلی انرژی می دهند نگاهشان متفاوت است آدم از کار کردن و حرف زدن با آنها لذت می برد همانطور که ما تجربیاتمان را به آنها انتقال می دهیم آنها مسائل روز را به ما یاد می دهند تعامل با جوانها خیلی خوب است. آقای سجادی- در نقش پدربزرگ- مثل نقشش مرد خیلی نازنین ، با شخصیت و متین هستند خیلی خوشحالم که با ایشان کار کردم.

به خاطر اینکه نقش تان بهتر دربیاید آیا با مادرشهدا و مفقودین گفتگو کردید؟ آن قسمت که ساک احسان را می آورند و شما پیراهن احسان را بو وگریه می کنید، این صحنه خیلی خوب در آمده است.

نه صرفا برای این کار با آنها صحبت نکردم اما آدم این طرف و آن طرف که می رود با این عزیزان آشنا می شود و پای گفتگو ها و درد دلهایشان می نشیند. با آمدن ساک داغ و تمام خاطرات آدم با فرزندش زنده می شود همه خاطرات مثل یک فیلم جلوی چشمش می آید خصوصا که این مادر رابطه نزدیکی با احسان دارد و طبیعتا حس عمیق تری بوجود می آورد. آدم بوی بچه اش را می شناسند بوی بچه برای آدم عزیز است این چیزها آدم را داغون می کند..

گاهی رفتار خانم دکتر وحدت اغراق آمیز و غیرقابل باور است مثلا آنجایی که سبزی ریز می کند، سیب زمینی پوست می کند یا دکمه می دوزد انگار یگ خانم خانه دار است که این قدر کارهای خانه را خوب انجام می دهد؟

اتفاقا یک نفر برای من این کامنت را گذاشت که چطور یک خانم دکتر این کارها را انجام می دهد؟ جواب دادم من هم یک هنرمندم اما خیلی با مردم نزدیک و در ارتباطم و از آنها دورنیستم. هرموقع مشکلی پیش می آید ورزش یا آشپزی می کنم، عاشق آشپزی هستم سرم را با آشپزی گرم می کنم به شیوه های مختلف سرم را گرم می کنم تا از این مقوله سخت و پیچیده عبور کنم. اصلا دلیل نمی شود یک خانم دکتر فقط کارهای شیک بکند، او همه کار خانه می کند. دکتر وحدت زنی بوده که سالها قبل شوهرش را از دست داده و روی پای خودش ایستاده برای بچه ها هم مادر و هم پدر بوده است و توانسته بچه ها را به درجه علمی برساند البته یکی شان از دستش در رفته است! اغلب اوقات بچه آخری ها از دست آدم در می رود و یوسف کمی ناسازگار است.

در این سریال به نوعی تصویر کلیشه ای زن شاغل و تحصیل کرده شکسته شده است تصویر کلیشه ای از یک زن شاغل که دست به چیزی نمی زند و حتما یک خدمتکار دارد.

دقیقا، اینها هنوز در خانه قدیمی پدرش زندگی می کنند و این چیزها برای دکتر وحدت اهمیت ندارد مهم نوستالژی است که از این خانه ها دارد و این برایش اهمیت دارد. شاید دستشان هم به دهانشان می رسد و می توانند به خانه شیک بروند اما این کار را نمی کنند. در فضایی است که می گوید همه همسایه ها ما را می شناسند ما در این فضا زندگی کردیم و همه با هم آشنا هستیم و هیچ وقت از این فضا دور نمی شود و نمی خواهد به یک فضای مدرن تر و جدید تر برود. این خانواده ای هست که داریم اما انگار باورش برای مخاطب کمی سخت باشد دوست دارند آن کلیشه ای را ببننند.

اگر زمان پخش سریال زمان بهتری مثل هفته دفاع مقدس بود، سریال بهتر دیده نمی شد؟

نمی توانم بگویم اگر در هفته دفاع مقدس پخش می شد زمان بهتری بود ولی کلا اگر مصادف با جشنواره فیلم فجر نبود بهتر بود. قرار بود چند ماه پیش پخش شود اما هربار به هردلیلی این سریال عقب افتاد و به جایش سریال دیگری پخش شد و زمان طلایی را از دست دادیم اما به نظرم همین الان هم خوب دیده می شود از کامنتهایی که مردم می گذارند متوجه می شوم اما ناخواسته تحت شعاع جشنواره فیلم فجر است. مردم برای من خیلی کامنت می گذارند با اینکه سعی می کنم جواب کامنتها را بدهم اما گاهی اوقات نمی رسم جواب همه را بدهم. بخواهیم رو راست باشیم از بعضی صحنه ها ایرادهایی می گیرند و پیشنهادهایی که می دهند مثلا کاش فلان جاش اینجوری بود، اما در کل راضی هستند و پای سریال می نشینند؛ کسی که دوست نداشته باشد نگاه نمی کند کسی که ایراد می گیرد یعنی می نشیند سریال را نگاه می کند و ایرادهایش را در می آورد وقتی ایراد می گیرند یعنی می بینند و دنبال می کنند.

کجای این سریال را خیلی دوست داشتید؟

من انکار کردن این مادر را در مورد شهادت پسرش دوست دارم نمی خواهد بپذیرد؛ بچه برای مادر که هیچ وقت نمی میرد می خواهد دیگران هم باور نکنند که نیست می خواهد باور کنند که هنوز امیدی به زنده ماندنش است.

ما در سریال تهران دهه 60 را می بینیم، برای خود شما چقدرآن روزها زنده شد ؟

خیلی، من هم مثل بقیه مردم آن روزها را زندگی کردم، روزهای انقلاب و جنگ پیت نفت ، جنس های کوپنی، جنگ و موشک باران و خیلی چیزها زنده شد. اما یک چیز بامزه بگویم یک نفر برای من کامنت گذاشته بود: خانم گودرزی پس آن اُپل های دهه شصت چی شد؟ همین الان که فیلم ها و عکسهای آن موقع را می بینیم خنده ام می گیرد که این چه لباسهایی بود می پوشیدیم؟ اُپل یک وجب از سراین شانه و آن شانه بیرون می زد هرچند خودم هم می پوشیدم چون آن موقع مد بود. اما اگر بخواهیم در یک سریال طنز آن لباسهای اُپل دار را بپوشیم مشکلی نیست اما اگر سریال جدی باشد بیننده خنده اش می گیرد و از کار درام به سمت کمدی می رویم ما نمی توانم وسط دارم کار طنز ارائه بدهیم. گاهی یک توقعاتی وجود دارد انگار تفاوت این کارها را از هم تشخیص نمی دهند بله اگر کار آقای مدیری و کار طنز باشد می شود ُاپل ها را دوبرابر گذاشت، تازه به طنز هم کمک کند. طبیعتا یک تعدیل هایی شده و طراح لباس حواسش بوده در نتیجه اُپلهای لباس را گذاشته اما کوچکش کرده است.


منبع: دیباچه
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده