يکشنبه ۰۵ اسفند ۱۳۹۷  |  Sunday, 24 February 2019

دیباچه

کد خبر: ۱۹۹۷۴
تاریخ انتشار: ۴۹ : ۱۲ - ۰۴ مرداد ۱۳۹۵
نگاهی به فیلم زاپاس به کارگردانی برزو نیک نژاد
فیلم زاپاس، حال بیننده را خوب می کند و  از آن دست فیلمهاست که تماشاچی وقتی از سالن سینما خارج می شود سبک شده و گویی برای ساعتی در هوای آزاد و تمیز شمال کشور نفس کشیده است.



دیباچه-شفقی

امیر شفقی*

فیلم زاپاس، حال بیننده را خوب می کند و  از آن دست فیلمهاست که تماشاچی وقتی از سالن سینما خارج می شود سبک شده و گویی برای ساعتی در هوای آزاد و تمیز شمال کشور نفس کشیده است. فیلمی با داستانی نرم و ملایم که با استفاده از ورزش فوتبال، در پی تلفیق المانهای زندگی مدرن و سنتی ست. پیوند بین دنیای مدرن با استفاده از جذاب ترین و پر طرف دارترین  ورزش قرن بیستمی و دنیای سنتی با استفاده از مولفه های تصویری، تضادی درونی اما واقعی در بیننده ایجاد می کند که البته آزار دهنده نیست. شخصیت هایی که در زندگی حرفه ای درگیر شغلی بسیار پر جنجال به نام فوتبال هستند اما به لحاظ محل زندگی و روابط انسانی، سادگی های سنتی را حفظ کرده اند. همین عدم تناسب بین بیرون خانه با درون خانه، بین محل کار و محل زندگی، بین آرزوها و واقعیتها باعث شده است تمام فیلم بر لبه ای از دو وجه زندگی امروزی پیش برود.

لواشکهایی که فضای اتاق بالا را پر کرده اند، خانه هایی که حیاطی به سبک و سیاق خانه های 40 سال پیش تهران دارند و زیرشلواری کاراکتر امیر جعفری و ماست و استانبولی سر سفره، همگی احساسی نوستالوژک اما جدید به بیننده منتقل می کنند. نوستالوژی زندگی در فضای دهه 60 و اوایل دهه هفتاد را برای تماشاچی ساکن در شهرهای بزرگ و آپارتمانهای مدرن تداعی می گردد. انتخاب لوکیشن های طبیعی، با جنگل های فراوان و رنگ به رنگ و فضای آرام و بدون دود و ترافیک، برای مدتی مخاطب را از دنیای پیرامونی جدا می کند. انتخاب کودکی بعنوان راوی نیز به تصویربرداری بی نظیر در طبیعت بکر و زیبای شمال کشور کمک می کند.

داستان جوانی فوتبالیست، که در تیمی شهرستانی بازی می کند و شوهر خاله اش مربی اوست و قرار است این مربی و شوهر خاله در آینده پدر همسرش نیز بشود. اما مصدومیت جوان فوتبالیست مسائل و حاشیه هایی را برای تمام خانواده ایجاد می کند که بجز روابط کاری، مناسبات خانوادگی را نیز با چالش مواجه می کند. مصدومیت جوان فوتبالیست و خطر حذف او از دنیای حرفه ای فوتبال مسائلی را به وجود می آورد که برای افرادی که درگیر زندگی حرفه ای فوتبالیست ها نیستند  جذاب بوده و بی رحمی دنیای ورزش حرفه ای را نمایش می دهد. اتفاقی کوچک در زمین بازی که ممکن است به زندگی شخصی بازیکنان فوتبال نیز سرایت کند و تمام وجوه زندگی انسانی و خانوادگی و اجتماعی آنها را تغییر دهد. مشکلی که ممکن است در نقطه عطف زندگی حرفه ای یک فوتبالیست پیش بیاید و عشق به فوتبال او را از عشق به سایر عوامل زندگی محروم کند.

فیلم، دارای ضرب آهنگ یکنواختی است و نقاط عطف کم رنگی را در فیلمنامه شاهدیم و از ابتدا تا انتها داستان با ریتمی بدون تغییرات بنیادی و زیاد پیش می رود. با آنکه قصه در شهرستان می گذرد اما بازیگران لهجه خاصی نداشته و بیننده تنها از تصاویر در می آبد که قصه جایی خارج از تهران روایت می شود. در واقع تصاویر لهجه دارند اما کاراکترها بدون لهجه هستند. تعدد داستان هایی که در جریان فیلم، بیننده با آنها درگیر می شود نیز کشش دراماتیک اثر را تحت تاثیر خود قرار داده و ممکن است خط اصلی داستان را برای بیننده کمی گنگ کند و سرخط قصه را از بیننده بگیرد. داستان های کوچک زیادی که در مسیر فیلم به بیننده عرضه می شوند و بعضا ربط چندانی هم به هم ندارند، این سوال را طرح می کنند که نویسنده، داستان چه کسی را نقل می کند و کدام داستان، داستان اصلی ست.

داستان فیلم در لابلای روایتگری های خود گریزی هم به گرفتاری های شخصیتی و روانی کاراکتر اصلی فیلم با بازی امیر جعفری می زند و نشان می دهد او در کسوت مربی افتخارآفرین شهر، عمری برای فرار از قضاوت شدن توسط مردم به خود و دیگران دروغ گفته است. بخشی از موضوع فیلم به افسانه ای در مورد مرد شدن مردان منطقه ای در شمال کشور بازمی گردد که برای عبور از مرحله جوانی و ورود به دنیای مردانه بایستی به عمیق ترین چشمه آب سرد دنیا بپرند. این چشمه خود از جاذبه های کمتر شناخته شده شمال کشور است. او برای این عبور هرگز نتوانسته است رسم افسانه وار اهالی را بجا آورد و به عمق عمیقترین چشمه آب سرد جهان بپرد. اما این راز را تنها خودش و پدرش می دانند. با غلبه بر ترس و در نهایت پریدن به درون چشمه،  گویی همه چیز سرجای خود قرار خواهد گرفت و هیجان کاذبی که در شخصیت او رخنه کرده است فروخواهد نشست و حتی شاید تعصبی که در ذات خود دارد را تعدیل کند. تعصبی که بیشتر شکل و حال مراقبت دارد تا خودخواهی و آنقدر آزار دهنده نیست که بیننده را از روابط خانوادگی و دختر و پدری دلزده کند. این کاراکتر همین تعصبات را به فوتبال نیز منتقل کرده است که توانسته به لیگی سطح بالاتر راه یابد.

دیباچه-زاپاس

در شخصیت پردازی و بازی های گرفته شده هم فیلم قابل توجه است. با اینکه قصه در شهرستانی کوچک اتفاق می افتد اما کاراکترها شهرستانی طراحی نشده اند. به نظر می رسد احمد مهرانفر بیش از دیگران برای نقش وقت گذاشته است. بازیگری که در تمام نقش هایش با زحمت فراوان تلاش می کند خود را به شخصیت مورد نظر فیلم نامه نزدیک کند و گویی شهوت ستاره ای مانکنی شدن را در خود کشته و هیچ نقشی را سرسری بازی نمی کند. امیر جعفری که گویی شخصیت طبیعی اش با هیاهوی دنیای فوتبال هماهنگی دارد، به نظر نمی رسد وقت کافی برای نقش گذاشته باشد. البته همبازی بودن او با همسرش ریما رامین فر در نقش زن و شوهر، جنبه خانوادگی بیشتری به فیلم داده و باورپذیری روابط خانوادگی را بالا برده است و در اصل رامین فر نقش واقعی خود را بازی می کند. جواد عزتی تا حدودی در درآوردن نقش جوانی که درگیر عشق به فوتبال و عشق دخترخاله می باشد موفق عمل می کند. الناز حبیبی اما گاهی شرم کاراکتر خود را فراموش می کند و از غالب آن خارج شده و دختر محجوب شمالی را از یاد می برد. شبنم مقدمی هم به خوبی نگرانی مادری تنها را نشان می دهد و بخصوص مواقعی که نیاز است از تنها فرزند خود دفاع کند تمام قد می ایستد.

 

 

*نویسنده و منتقدسینما
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده