يکشنبه ۰۵ اسفند ۱۳۹۷  |  Sunday, 24 February 2019

دیباچه

کد خبر: ۱۷۷۵۰
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۶ : ۱۷ - ۲۶ تير ۱۳۹۵
از خبر درگذشت عباس کیارستمی بسیاری، به واسطه ی سلامت جسمی و قوت فکری او شوکه شدند. جسمی چنان قبراق که گویی ذهن قدرتمند و شفافش، سن شناسنامه ای او را حذف کرده بود و تن، فرمانی از گذر سالها از مغز نمی گرفت.



دیباچه-شفقی

امیر شفقی*

از خبر درگذشت عباس کیارستمی بسیاری، به واسطه ی سلامت جسمی و قوت فکری او شوکه شدند. جسمی چنان قبراق که گویی ذهن قدرتمند و شفافش، سن شناسنامه ای او را حذف کرده بود و تن، فرمانی از گذر سالها از مغز نمی گرفت. مردی که ایستاده زندگی می کند، ایستاده می رود و این قاعده و طبیعت زندگی ست. عباس کیارستمی حاصل نسلی ست، که شکوفایی شان در دهه چهل شمسی، دهه جادویی تاریخ معاصر ایران، آغاز شد. دهه ای که نطفه تمام اتفاقات بزرگ پنجاه سال گذشته ایران، در یکی از سالهای آن بسته شده است. از راه اندازی کارخانه های بزرگی مثل ایران خودرو تا شکوفایی بزرگان ورزشی تا حوزه های مختلف هنر تا بزرگنرین رویدادهای سیاسی معاصر، همه و همه در این دهه آغاز شده اند. نسلی که در هنر، کیارستمی را در سینما، آغداشلو را در نقاشی و شجریان را در موسیقی دارد.

مهمترین ویژگی کیارستمی، به لحاظ اجتماعی، استمرار حضور موفق در عرصه های جهانی ست. تداومی که از ایمان و قطعیت وی، به نوع نگاهش به زندگی نشات می گیرد و باعث آن بود که وی حتی لحظه ای در دیدگاههای متمایز خود تردید نکند. طوری که این نگاه ویژه، بر تمام جنبه های زندگی وی اثر داشته و حتی بسته بندی ظاهری او را تعین می نماید و در تمام تصاویری که از او می بینیم  لباسهایی ساده و مرغوب به تن داشته، نوع نگاهش به دنیا را در نوع پوشش وی نیز می توان دریافت. اصالتی که در فرم صورت دارد، چهره ای نجیب برایش به ارمغان آورده و با عینک تیره ای که همیشه چشمش را پنهان می کند، گویی همواره در پی مراقبت و محافظت از نوع نگاه خود به دنیاست. قطعا اهل رستم آباد بودن وی، از قریه های قدیمی تهران جایی نزدیک فلهک کنونی، نیز در اصالت شخصیت و نگاه کیارستمی بی اثر نبوده است. همین اصالت سببی بود تا با وجود دریافت جوایزی گران‌قدر، به تلاش برای کسب تجربه‌های تازه ادامه داده و اساساً آفرین شنیدن، او را ذوق‌زده نمی‌کرد و همانند تمام آدمهای بزرگ، خیلی زود موفقیتهای خود را فراموش کرده و از آنها خالی می شد. اصالتی که در تلاش همواره برای خود خود شدن و فرار از بی خود شدن، در دنیایی که همه سرها، گرم به دنیای دیگران است خوش رنگ می نماید. اصالتی که حتی در انتخاب دقیق و مناسب کلمات و لحن آثار نمایان است.

عباس کیارستمی دنیای خود را خود خلق کرده بود و حدود آنرا می شناخت و در آن یکسره عمیق تر و عمیق تر می شد. دنیایی که اگر شانس ورود به آنرا می یافتی دنیایت عوض می شد و به راحتی نمی توانستی از آن خلاص شوی. هر بخشی از این دنیای خودساخته که درگیرت می کرد نگاهی نو هدیه می گیرفتی. دنیایی که اگر با طمانینه آنرا مزه مزه می کردی عمق و خاص بودنش را دریافتی. هنوز هم سرسری برخورد کردن با این دنیا، تو را به منتقدی سطحی نگر تبدیل می نماید. کیارستمی پنجره ای رو به دنیایی برتر بود، که بسته شد اما آنچه به واسطه آن پنجره، پیش از این به درون دنیای ما تابیده است تا ابد خواهد ماند. پنجره ای که فروتنی عمیق و درک وسیعش از نظام کائنات، باعث شد هرگز همانند روشنفکران پر سر و صدای معاصر، برای دیگران نسخه های موقت نپیچد.

دیباچه-عباس کیارستمی

مخاطب کیارستمی

کیارستمی همانند علی حاتمی، کارش را از شرکت‌های تبلیغاتی(تبلی فیلم) شروع کرده است. ساختن بیش از یکصد فیلم تبلیغاتی، کاری که بسیاری از کارگردانهای صاحب نام، قادر به انجام آن  نیستند، نشان می دهد که وی بازار را به خوبی می شناخته و در دوره ای، درگیر تولیداتی برای عموم مردم بوده است. تجربه کار صرفا تجاری، نشان می دهد او، شناخت و توانایی لازم برای ساخت فیلم بازاری را داشته است. در ساخت تیزر کارگردان بایستی در 30 ثانیه، با مخاطب شناسی قوی و تسلط بر تکنیک، بازارهدف را ترغیب به توجه به کالایی خاص نماید و این نوع کار از عهده هر کسی بر نمی آید.

اما برای بررسی دقیقتر نگاه کیارستمی، بایستی مخاطب او را شناخت؟ نگاه او با توجه به هرم سلسله مراتب آبراهام مازلو چه نیازی از انسان معاصر و غیر معاصر را مرتفع می نماید که چنین مورد توجه است؟ در نگاه اول، کالاهای تولیدی او، در همه زمینه ها، با اینکه موضوعاتی روزمره و ساده اشاره دارند اما عمیق ترین نیازهای انسان را مورد توجه قرار داده اند و هرگز خود را درگیر نیازهای فیزیولوژکی و امنیت نکرده و آثارش بالاترین سطح نیازهای انسانی یعنی نیاز به خودیابی را هدف قرارداده اند. پرداختن به این نوع نیاز ، سرمایه گذاری بلند مدتی می طلبید تا او با تاکید بر عمق و ضرورت آن به پاسخی درخور از سوی مخاطب برسد. چرا که به همان نسبت که نیاز عمیق تر می شود، دسترسی به آن و تعامل با آن دشوارتر می گردد و همانند بذری کاشته می شود و بایستی بخوبی مراقبت شود تا در نهایت به بار بنشیند. از این زاویه، در می یابیم منتقد و تماشاگری که اعلام می کند فیلم های کیارستمی را دوست ندارد، نوع نیازی که در خود احساس می کند یا در جامعه تشخیص می دهد، با نوع نیازی که کیارستمی تشخیص می دهد و در پی رفع آن است متفاوت می باشد. کالایی که کیارستمی عرضه می نماید مورد تقاضای قشر خاصی از جامعه است که نیازهای عمیق و درونی شان با دیدن فیلم های وی ارضا می گردد.

هوشمندی و هوشیاری کیارستمی در استراتژی و مأموریتی که برای خود قائل بود نیز به خوبی قابل مشاهده می باشد. به قول خودش، راهی خلوت را که کسی به آن اعتنا نمی‌کرده برمی‌گزیند و می‌گوید “همیشه اصلی‌ترین راه بهترین راه نیست”. در مسیر فرعی سینما به قدری پیش می رود که بعد از چند سال، آن راه تبدیل به راه اصلی سینمای ایران شده و حالا همه سعی می‌کنند آنجا تردد کنند. با انتخاب کنج خلوت بازار استراتژی تمرکزی را در پیش‌گرفته، بخش کم هیاهوی سینما را برگزیده، حدود آن را شناخته و در آن یکسره عمیق و عمیق تر شده است. با تقسیم درست بازار، بخشی که در آن استعداد بالقوه زیادی داشته را برای فعالیت برگزیده و از ابتدا خود را هوشمندانه جایگاه‌یابی نموده و با تمرکز روی قوتهای درونی و فرصتهای محیطی، کالای خود را در جای مناسب عرضه کرده است.

بعنوان تولیدات انسانی، بدون تردید مهمترین محصول عرضه شده توسط کیارستمی، دیدگاهها و افکار و منش اوست و نه فیلمهایش. با کنکاش در لایه های عمیق تر، می بینیم که او نگاه خاصی را تولید و به دنیا عرضه نموده است. با این رویکرد اهمیت مصاحبه ها و گفتگوهای کیارستمی که در آنها به بیان نقطه نظرات خود پرداخته، هرگز کمتر از فیلم هایی که ساخته نمی باشد. کالای تولیدی که گاه از فیلم، گاه از گفتگو، گاه از قاب عکس و گاه از شعر بعنوان رسانه برای جلوه گری استفاده کرده است. او خالق نگاه جدیدی به زندگی و حضور بشر در کره خاکی ست که چون بدیع و خاص و منحصر می باشد، برند شخصی متمایزی در عصر معاصر خلق کرده است .

در بررسی روند ارتقائ جایگاه کیارستمی در اذهان، به دو شیوه اصلی که از قضا موثرترین روش های پروموشن در دنیای مدرن می باشند می رسیم. اولین روندی که باعث ترفیع جایگاه کیارستمی شد روابط عمومی، به معنای تخصصی آن، یعنی حمایت رسانه های رسمی و خبرگزاری ها بود. که البته این اقبال را، رسانه های رسمی خارجی بیشتر به شخصیت کیارستمی و آثارش نشان دادند و همین، به اعتبار و قوت جایگاهش افزود. دومین روند موثر در پیشبرد جایگاه کیارستمی، تبلیغات دهان به دهانی بود که بخصوص بعد از جایزه نخل طلایی کن بین قشر فرهیخته صورت گرفت و همانگونه که می دانیم تبلیغات دهان به دهان از اثرگذاری خارق العاده ای برخوردار است.

توزیع آثار کیارستمی نیز، کاملا وابسته و تحت تاثیر حامیان رسانه ای و نوع کالایی که تولید می کرد، قرار داشت. قطعا اگر رسانه های داخلی حمایت مناسبتری از او و آثارش می نمودند، توزیع افکار و دیدگاه های منحصرش در داخل به درستی صورت می گرفت و بازار در خور خود را در داخل می یافت. اما کالای تولید شده و نگاه خلق شده، جایی به فروش می رسد و مشتری پیدا می کند که مورد حمایت قرار گیرد. آثار و افکار کیارستمی نتوانست در بازار داخل جای مناسب خود را پیدا کند اما جایی که از آن حمایت شد، رشد کرد.

 

برندی شخصی  و جهانی

در دنیای مدرن با پدیده ای که تمام اتمسفر پیرامون ما را تحت اثر خود قرار داده به نام برندهای شخصی، مواجهیم. دیوید اگلیوی اعتقاد دارد برندها بایستی بکوشند شخصیت پیدا کنند. حالا این سخن را می توان برگرداند و گفت که شخصیتها بایستی بکوشند تا برند شوند و برای خود هویت برندی بسازند. نمونه ای ساده شده از خودشان که برای اثرگذاری بهتر در دیگران خلق شده است. ساخته شدن برند شخصی ویژه، اصولا امری کاملا وابسته به انتخاب است. جک ولش، مدیر عامل اسبق جنرال الکتریک می گوید "من تنها، مدیرانم را درست انتخاب می کنم مابقی کار را خودشان می کنند". کیارستمی نیز همیشه انتخابهای بسیار هوشمندانه ای در زمینه سوژه، بازیگر، لوکیشن و مابقی عوامل داشته و بعد، کار را به طبیعت کار سپرده است.

بدعت حذف کارگردان از سر صحنه،  قضاوت نکردن و تنها تماشا کردن، قرار گرفتن در بطن زندگی و گریز از تماشای فیلم به واسطه توجه بیشتر به اصل زندگی، اعتقاد به اثر پروانه ای و اینکه هر رویدادی بایستی زمانش برسد،  آزاد ‌گذاشتن خود در صحنه، شایستگی فنی و تکنیکی، پرنسیپ شخصیتی، برخورد ابزاری و نه غایی با سینما، عدم مقایسه خود با همکاران سینمایی،صرف وقت و انرژی برای ساختن ارتباطات انسانی، حوصله فراوان، داشتن تعریف درست از خود و نقش خود در زندگی، دانستن نتیجه دلخواه از فرایند زندگی، بصری بودن، هوش سرشار برای تصمیم گیری سریع، انتخابهای درست و مناسب، توانایی در بیان ساده مسایل پیچیده، فروتنی در برابر عظمت کائنات، همراهی با طبیعت کارها، سیال دیدن زندگی، مشروعیت ندادن به جنجال ها و حاشیه ها، معیار درونی در تصمیمات، گریز از خودنمایی، در پی دریوزه نگاه دیگران نبودن، تکیه بر حس و سلیقه شخصی خود، برخورد شهودی با فرایند زندگی، از کیارستمی برندی متمایز و یگانه ساخته اند.

 

جهانی بودن

مارتین آلبرو جهانی شدن را فرآیندی می داند که بر اساس آن مردم جهان به شکلی واحد و فراگیر به هم می پیوندند. راههای مختلفی برای جهانی شدن وجود دارند و کیارستمی با ابزار فیلم سازی، سهم خود را در این فرایند به درستی انجام داده است. هر کشوری بر اساس مزیت رقابتی خود، در این مسیر قدم بر می دارد و سینمای ایران بعنوان نمودی نوین از فرهنگی کهن، مزیتی رقابتی به شمار می رود. جشنواره ها نیز اگر بعنوان ابزاری برای بیان دیدگاههای مترقی دیده شوند، اتفاقی مثبت خواهند بود و حتی مارلون براندو از فرصت برنده شدنش در اسکار استفاده کرد و تریبون را برای رهایی جامعه سرخپوست از تبعیض نژادی، به زنی سرخپوست هدیه داد.

با این اوصاف و با تعاریف جدید جهانی‌شدن، کیارستمی، شناخته‌شده‌ترین برند هنری معاصر ایرانی ست که به پدیده‌ای هنری–جهانی تبدیل‌شده است و شخصیتش، با حس بی‌مرزی، همیشه قابل‌اعتناست. کسی که کاملاً جهانی فکر می‌کند اما همواره محلی عمل می‌نماید؛ مخاطبانش جهانی ست اما حرفش ایرانی ست و از مولفه های فرهنگی وطنی استفاده می کند. شرکتهای بزرگ تجاری دنیا که همه جا شعبه دارند و اساسا کالای اقتصادی و مصرفی تولید می کنند نیز وقتی وارد منطقه ای جدید می شوند از مدیران محلی استفاده می کنند. حال در سینما که کالایی فرهنگی ست و فرایند تولید آن پیچیدگی های بسیاری داشته و به نظر می رسد برخی مولفه های تولیدی آن بصورت ژنتیک در آمده اند، محلی عمل کردن، بسیار حساس تر بوده و کیارستمی این مهم را بخوبی انجام داده است.

البته همیشه تله هایی در فرایند جهانی شدن، در حوزه های فرهنگی-جهانی، وجود دارد. ما با مجموعه ای از حس های تجمع یافته در طول هزاران سال، در انتهای تاریخ کشور خود ایستاده ایم و همین تجمع تاریخی حس، بن مایه کار فرهنگی عمیق است. هیچ هنرمندی نمی تواند با نادیده گرفتن این حسها و قرار گرفتن در انتهای تجمع حس تاریخی ملتی دیگر، که حتی زبانش را به خوبی نمی داند موفق باشد. برای هنرمند ایرانی، احساساتی از تمام اتفاقهای تاریخی، از حمله مغول تا انقلاب مشروطه در ژن او نهفته و پنهان است و همین حس او را هنرمندی شاخص می کند و کیارستمی می دانست برای فیلم کردن فرهنگ یک مملکت نباید از آن برید. (حتی جمال زاده که از کودکی خارج از ایران می زیسته و همسرش اهل فرنگ بوده و بعد از مرگ هم همانجا دفن شده، ماندگار است چون فرهنگ این مملکت را داستان کرده است.

با این تعاریف وقتی کیارستمی اپرایی از موتزارت را در جشنواره بین‌المللی موسیقی پراونس در فرانسه روی صحنه می‌برد، جهانی عمل نموده است . برگزاری وورک شاپ در سراسر جهان و یا ساخت فیلمی سه اپیزودی با عنوان بلیط که دو اپیزود دیگر را کن لوچ انگلیسی و آرمانو اولمی ایتالیایی ساخته اند، از نمودهای بارز قد و قواره ای جهانی ست.

 

*نویسنده و منتقدسینما
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ل. کارخانه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۲۵ - ۱۳۹۵/۰۴/۲۷
0
0
جناب استاد شفقی بزرگوار شما با متن زیبایتان چقدر عالی شخصیت مردی نخبه و بزرگ همچون جناب کیا رستمی را به تصویر کشیدید. ای کاش همه ی جامعه در زمان حیات چنین بزرگوارانی قدر وجود گوهر بارشان را میدانستند و از هنرشان در پیشبرد علم و فرهنگ جامعه استفاده میکردند.
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده